مادر ...

 

 روز مادر مبارک

*******************

در آینه به خیال تو می نگرم

تو آگاهی من از همه بی خبرم

مگر از دردم

*****************

 

مرگ زمان

 

       یادم باشه برای  تمام روزهایی که خاکستر کردم مجلس ختمی بگیرم ...برای تمام لحظات خوش و نا خوشی که داشتم و  همه در بطن زمان دفن شده اند ... یه سال دیگه هم پیرتر شدم یادم باشه به تعداد سالهای عمرم شمع سیاه بگیرم و یه مجلس ختم برای روزهای بر باد رفته ام بر پا کنم !!!!!!

          همه روز تولد شون شادند اما من نه !!!!!!!!!!یه سال پیرتر شدن مگه شادی داره ؟؟؟؟؟؟؟؟؟بی خیال ...!!!!!!!!!!!!!نمی خوام ادامه بدم ...سکوت من خیلی طولانی شد...خیلی .........

       از همه ی نازنیننانی که در این مدت منو تنها نذاشتن خیلی سپاسگزارم ...همین که در دلی جای گیرم  و دل تنگی ام رو با اونها تقسیم کنم برام بهترین کادوست ....منو تنها نذارین که من سخت وحشت دارم از تنهایی !!!!!!!! اگه نمی تونم بهتون سر بزنم منو ببخشین ...بزودی به دیدن تک تک تون میام ...مطمئن باشین ...

            امشب از اون شبایی هست که سخت بی قرارم ...من چه کم دارم ...چه مرگمه که اینهمه می نالم ...چرا اینطوری ام ؟برای همه سنگ صبورم اما تو کار خودم می مونم !!!!!!!!!خیلی بده ...خیلی .....

بازم از همتون ممنونم و شرمنده از اینکه نمی تونم بهتون سر بزنم ...فدای دلهای پاکتون ...