هیچ!

هیچ و گر هیچ !

باز به انجماد فکری رسیدم ...خدا جونم  بازم  التماست می کنم  نزار بیشتر از این خرد شم ! نزار ...قربونت برم الهی چرا هر چی دعا می کنم به درگاهت  نتیجه اش ...........آخه  چیکار کنم ؟!!!!!!!! دستمو بگییییییر و تنهام نزاررررررررررررر ! نخواه  که  من  اسیر سراب شم  می ترسم خدا جونم خیلی می ترسم ! منو نجاتم بده  از این  سراااااااااااااااااب !نزار خرد شم .....دلم می خواد سکوتی کنم به  بلنداییییییییییییی همه ی فریادهای تو آینه! بی صداترین فریادها  فریاد دل عاصی و تنهای منه !

تاوان

 

شده  اشتباه  کرده باشی و همش تاوان پس بدی ؟!!!!!!!!آخه من تا به  کی تاوان  یه اشتباه  ساده رو باید بدم  خدااااااااااااااااااااااا جونم ؟ !!!!!!!! تا به کی ؟!!!!!!!!! خسته ام  از دست خودم و این اشتباه مزمن  که  مث یه زخمی  عفونی شده برام وبوی متعفن اون هر لحظه  بیشتر زندگیم رو می گیره و داره  منو در خودش غرق می کنه ! باتلاق اشتباهم من !

تا به  کی تاوان پس بدم ؟!!!!!!!!!!لعنت  به منو و ......................

لعنت به من و حماقتم که  بد جوری داره  منو ...........کلافه ام  !نمی تونم  بنویسم !!!!!! نمی تونم آخرش ............

لبخند پژمرده ام  را چه کسی باور می کند ؟ از درون در حال سوختنم و بر لب لبخند دارم ! لبخندی پژمرده !!!!!!!!!!!نیک ببینید مرا ...!چه حالی دارم !