لجن زار زندگی!

 

دلم تنگه !

برای نوشتن و فریاد زدن !

این روزها  هر جایی که  نگاه می کنم می بینم که  صداقت رنگ باخته  است ! یه رنگ بد که نمیشه  تشخصی داد چه رنگیه .آدما خیلی راحت تغییر رنگش میدن به آسونی آب خوردن ! چقدر از این جماعت  بدم میاد ! چقدر از زندگی با این دو رنگی ها و هزار رنگی هاش بدم میاد ! چقدر از دورغ و ...چرا آدما هر روز مجبورن همدیگه رو رنگ کنن تا از قافله عقب نمونن چرا ؟!!!!!!!!!!!!!

امروز نشستم پشت سیستم و تایپ می کنم بدون هیچ مقدمه ی ذهنی ! فقط می خوام آروم بشم ! آخه کسی رو ندارم که بشینم و باهاش درد و دل کنم پناه میارم به این وبلاگ و می خوام همه ی فریاد هام رو توش بزنم و بنالم از دست آدمایی که با دروغ و ریاهاشون باعث آزارم میشن . می دونین به    نظرم اونا مشکلی ندارن و شایدم خیلی خوب باشن منم که با همه مشکل دارم چون نمی تونم این جور چیزا رو تحمل کنم  . چاپلوسییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی آخه تا کی ؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

امروز خیلی دلم گرفته  عین همه ی روزهای داشته ونداشته ام  ! چقدر من بنده ی ناشکری شدم خدا جونم ؟!!!!!!!!!! خیلی ناشکر! عین یه  بچه  همیشه در حال شکستن و گریستنم ...کاش می تونستم عین یه بچه  گریه کنم  !می دونین گریه  ی بچه ها هم بی ریا ترین گریه هاس ! مث خندیدنشون ! مث نگاه کردنشون !مث حرف زدنشون ! کاش بچه می موندیم و بزرگ نمی شدیم تا همه جا رو به  لجن بکشیم با کارها و حرفامون!

تو لجن زار زندگی  در حال دست و پا کردنم  نه تموم میشم و نه این بوی متعفن لجن از زندگیم دور میشه  و نه خودم ...............

باید که خودم رو به دار بکشم !چون نمی تونم تحمل کنم خیلی چیزا ها رو ! به دار زندگی ! خیلی طول می کشه تا نفسم بند بیاد !عجب جون سختم  من !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

کی؟!

خدا جونم !

کی تموم میشم ؟!!!!!!!!!!!