تنها ماندم !
تنها ماندم ، تنها ماندم
تنها با دل بر جا ماندم
چون آهی بر لبها ماندم
راز خود به کس نگفتم
مهرت را به دل نهفتم
با یادت شبی که خفتم
چون غنچه سحر شکفتم
دل من ز غمت فغان بر آرد
دل تو زدلم خبر ندارد
دل تو زدلم خبر ندارد
پس از این نخورم فریب چشمت
شرر نگهت اگر گذارد
شرر نگهت اگر گذارد
وصلت را ز خدا خواهم
از تو لطف و صفا خواهم
کز مهرت بنوازی جانم
عمر من به غمت شد طی
تو بی من من و غم تا کی
دردی هست نبود درمانم
تنها ماندم ، تنها ماندم
تنها با دل بر جا ماندم
چون آهی بر لبها ماندم
.............................................
**************************
خیلی کلافه ام خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا!!!!!!!!!!خیلی ............کاش که .............خداااااااااااااااااااااااا.............بی همتایم .............
+ نوشته شده در جمعه چهارم مرداد ۱۳۸۷ ساعت 13:47 توسط یکی که همیشه یه بغضی تو گلو داره !
|
بیا تا برایت بگویم