پایان راه ....
وقتی که احساس می کنی همه ی در ها به روت بسته می شه ، وقتی که مثل یه پرنده می اندازنت تو قفس و نمی تونی جایی بری جز محدوده ی همون قفس ،وقتی که اسیر باشی در حالی که آزادی ! به ظاهر آزادی ، اما اسیری !اسیر!!!!!!اسیر!یه اسیر دست و پا بسته ! نمی دونم چه ام شده فقط دلم می خواد از این دنیا هم فاصله بگیرم ، دلم می خواد دور بشم ، تمام دل تنگی هام رو بر داشتم و اومدم دنیای مجازی ! سخت اسیرش شدم ، اول اسیر بعد یاغی ! چند قدمی تا جنون نمانده ! دل کندن برام خیلی سخته ! جدا شدن از این دنیای مجازی برام درد آوره ، اما وقتی می بینم حرفی برای گفتن ندارم جز درد ، خودم از خودمم خسته می شم چه برسه به دوستان نازنین که منو با تمام جنونم تحمل می کنن...دلم می خواد فریاد بزنم :
امشب از اون شباست که باز دوباره دیوونه بشم
تو مستی و بی خبری اسیر میخونه بشم ...
بیشتر که فکر می کنم می بینم ای داد بر من!! به جایی رسیده ام که دیگه :
مستی هم درد منو دیگه دوا نمی کنه
غم با من زاده شده منو رها نمی کنه ...
وای خدای من چه حالی دارم امشب ، تنها در حجم تنهایی این خانه ی پر از سکوت نشسته ام و سخت دل تنگ گریه ام ! گریه ای !اشکی ....که بتونه تمام بغض منو با خود بشویه و پاک کنه ....
دلم تنگه برای گریه کردن
کجاست مادر کجاست گهواره ی من
نگو بزرگ شدم نگو که تلخه
نگو گریه دیگه به من نمیاد ....
تمام آنچه که در طی یک سال اخیر با من بوده امشب به سراغم اومده ، تمام دلواپسی هام ، تمام دل تنگی هام ، تمام فریاد هام ، تمام سکوت هام ، تمام تمام هایم !!!!!!!!!
بغض گرفته ی من ، یک داد در سکوت است
یک قصه ی پر غم ، در قلب عاشقون است ....
مثل اینکه می خوام برای مدتی از این دنیا جدا شم ، داره کم کم باورم میشه به جنون رسیده ام ، جنون من !!!!!!!!چه حالی دارم من خدایا !چه حالی !!!!!!!!!رهای رها هستم در حجم عظیم و خوفناک اسارت ! آزادم اما سخت در گیر بند ....
و باز :
گفتی از عشقم حذر کن ، چه بد کردم، نکردم
یادمو از سر بدر کن ، چه بد کردم، نکردم
روز اول گفته بودی ولی از تو نشنیدم
توی آینه ی دیروز کاش که امروز رو می دیدم
با تو عشق آمد و گم شد ، هر چه بود زیر و زبر شد
لحظه ها خالی و خسته ، زندگی بیهوده تر شد ...
هر کسی پس از تو آمد ، خلوت منو بهم زد
تو رو به یادم آورد ، اگه از عاطفه دم زد
کاش می تونستم خوب تموم کنم ، خیلی سخته ، خیلی سخته ،آخه من چطور می تونم برم در حالی که همه ی زندگیم رو توی این دنیای مجازی خلاصه کرده ام ، همه ذرات وجودم به این دنیا معطوفند ، ولی باید سفری آغاز کنم برای رسیدن !!!!!!
سفر یعنی منو گستاخی من ، همیشه رفتن و هرگز نماندن
هزاران ساحل و نادیده دیدن ، به پرسش های بی پاسخ رسیدن
بازم دلم تنگه ! نمی تونم جدا بشم ، نمی تونم !!!سخته ، آخه چطوری بذارم و برم ، دنیایی رو که خودم ساختم خراب کنم ، دنیای خوب و زیبای من ! همه میگن چرا همه ی نوشته هات بوی غم میده ؟خودم هم نمی فهمم! نمی فهمم!!!!
من تجسم عذابم ، تو سراپا بی خیالی
من همه تحمل درد ، تو نفهمیدی چه دردی
زانوی خسته مو تا کرد !!!!!!!!
این دم آخری دلم می خواد از همه ی شما ناز نیننان بخوام مواظب دلها باشین تا شکسته نشن ...باور کنین خیلی سخته دل شکستن ...خیلی .................
دلم رو بی رحمانه شکستند و باز گفتند :
شرمنده !!!!!!!!!!!!!
و این پایان راه من است ، تنها یی و سکوت و دم زدن برای زنده ماندن !!!!!!!!!
بیا تا برایت بگویم