نوشتن بهانه می خواهد ...
دوست دارم نوشتن را
رها شدن در بطن کاغذ ها
غرق شدن در اوهام و افکار
رفتن ها
گسستن ها
گم شدنها
فراموشیها
میدانی فراموشی گاهی وقتا مرهم خیلی خوبیه برا دردااااااااااا
....................................
یه استکان چایی
پر رنگ
لب سوز
خوش عطر
...............................
و باز غرق شدنها
در افکار
............................
قلم کو ؟
نمی دانم
ورق کو ؟
نمیدانم ........
نا گاه به خود آمدن
بوی سیب
بوی سیب سرخ
بوی سیب و حرم عبااااااااس!
................................
چایی !
یادم رفت ...
سرد شد !
عوضش می کنم
و لاجرعه سر می کشم
................................
دهانم
گلویم
می سوزد !
..................................
حس نمی کنم !
می سوزم !
حتی حس نمی کنم
سوختن را !
و ...................................
دیگر مجالی نیست
برای نوشتن
.........................!
+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم بهمن ۱۳۸۸ ساعت 21:0 توسط یکی که همیشه یه بغضی تو گلو داره !
|
بیا تا برایت بگویم